فرمان امیر کویت برای تغییرات در کابینه سفر رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل به آمریکا تحلیلگر عراقی: ایران غافلگیری‌های زیادی برای آمریکا دارد روایت آسوشیتدپرس از اخاذی اپستین از قذافی برای لغو تحریم‌های لیبی انتشار تصاویر یکی از تأسیسات نظامی سرایا اولیاءالدم در عراق پزشکیان در گفت‌و‌گو با السیسی: عمیقاً بر این باوریم که جنگ نه به نفع ایران، نه آمریکا و نه منطقه خواهد بود هرست: کشور‌های منطقه برای حفظ آینده خودشان هم که شده، باید امروز از ایران دفاع کنند تأکید مجدد چارچوب هماهنگی عراق بر نامزدی نوری المالکی واکنش عراقچی به حضور نیرو‌های بیگانه در خلیج فارس رئیس‌جمهور عراق از توافق میان قسد و دمشق استقبال کرد گفت‌وگوی تلفنی پزشکیان و علی‌اف درباره مسائل دوجانبه و منطقه‌ای لاریجانی: برخلاف فضاسازی جنگ رسانه‌ای تصنعی، شکل‌گیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است المیادین از سفر وزیر خارجه قطر به تهران خبر داد ترامپ: برنامه ما مذاکره با ایران است / نمی‌توانیم به متحدان خود در کشور‌های خلیج فارس، طرح خود را بگوییم سفیر ایران: هرگونه موضع‌گیری خارجی درباره نخست‌وزیری عراق باید با احترام به حاکمیت بغداد باشد
یادداشت اختصاصی حنیف غفاری، کارشناس مسائل بین‌الملل؛

پتک ترامپ بر نظم آتلانتیکی

گرینلند فقط یک پرونده جغرافیایی نیست، آزمونی است که نشان می‌دهد شبکه‌های نفوذ آمریکا در اروپا دیگر آن استحکام گذشته را ندارند و نظم آتلانتیکی در آستانه تغییراتی بنیادین قرار گرفته است.
حنیف غفاری؛ کارشناس مسائل بین‌الملل
تاریخ انتشار: ۱۶:۱۱ - ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 February 01
کد خبر: ۳۰۰۷۳۲

پتک ترامپ بر نظم آتلانتیکی

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ انتقادات صریح جورجیا ملونی، نخست‌ وزیر ایتالیا و مواضع محتاطانه و حساب‌شده ویکتور اوربان، نخست‌وزیر مجارستان در قبال پرونده گرینلند، فراتر از اختلاف‌نظر مقطعی دیپلماتیک است. این واکنش‌ها نشانه‌هایی روشن از درهم شکستن شبکه‌های اتصال میان کاخ سفید و متحدان اروپایی دونالد ترامپ را مخابره می‌کند؛ شبکه‌ای که تا همین اواخر، ستون فقرات نفوذ سیاسی ترامپ در اروپا محسوب می‌شد. ملونی و اوربان هر دو در سال‌های گذشته به‌عنوان نزدیک‌ترین شرکای سیاسی ترامپ در قاره اروپا شناخته می‌شدند. نزدیکی گفتمانی، هم‌سویی در نقد لیبرالیسم سنتی اروپایی و رویکرد مشترک نسبت به مهاجرت و حاکمیت ملی، این دو رهبر را به مهره‌های کلیدی واشنگتنِ ترامپ در اروپا تبدیل کرده بود. با این حال، پرونده گرینلند نشان داد که حتی این سطح از هم‌سویی ایدئولوژیک نیز قادر نیست شکاف‌های ناشی از زیاده‌خواهی راهبردی آمریکا را پنهان یا ترمیم کند.

رابطه‌ای که دهه‌ها بر پایه نوعی تقسیم کار امنیتی و سیاسی میان آمریکا و اروپا استوار بود، اکنون وارد مرحله‌ای از بازتعریف اجباری شده است

سیاست ترامپ در قبال گرینلند، که بیش از آنکه مبتنی بر قواعد حقوق بین‌الملل یا ملاحظات هم‌پیمانی باشد، رنگ‌وبوی باج‌خواهی ژئوپلیتیکی به خود گرفته، برای بسیاری از دولت‌های اروپایی غیرقابل هضم است. انتقاد ملونی از این رویکرد، در واقع دفاع از یک اصل بنیادین در سیاست اروپا بود؛ اینکه حتی نزدیک‌ترین متحدان آمریکا نیز نمی‌توانند حاکمیت و منافع راهبردی خود یا دیگر کشورهای اروپایی را قربانی معامله‌گری‌های کاخ سفید کنند. علاوه بر این، احتیاط اوربان که همواره به عمل‌گرایی افراطی در سیاست خارجی مشهور بوده، نشان داد که حتی وفادارترین متحدان ترامپ نیز در برابر فشارهای آشکار آمریکا به‌دنبال فاصله‌گذاری حساب‌شده هستند.

این تحولات، نشانه‌ای از دگردیسی عمیق‌تر در مناسبات دو سوی آتلانتیک است. رابطه‌ای که دهه‌ها بر پایه نوعی تقسیم کار امنیتی و سیاسی میان آمریکا و اروپا استوار بود، اکنون وارد مرحله‌ای از بازتعریف اجباری شده است. آمریکا در دوره ترامپ، بیش از هر زمان دیگری، اروپا را نه به‌عنوان شریک، بلکه به‌مثابه تابعی از منافع خود می‌بیند؛ رویکردی که حتی مهره‌های نزدیک به واشنگتن نیز حاضر به پذیرش کامل آن نیستند.

پرونده گرینلند از این منظر، به نقطه عطف تبدیل شده است. اگر تا دیروز اختلافات اروپا و آمریکا عمدتاً میان واشنگتن و دولت‌های منتقدی مانند آلمان یا فرانسه بروز می‌کرد، امروز این شکاف به درون اردوگاه متحدان ترامپ نیز سرایت کرده است. این یعنی شبکه آتلانتیکی متعارف، دیگر نه‌تنها از بیرون، بلکه از درون نیز در حال فرسایش است. پیامدهای این روند، دیر یا زود خود را در ساختار و کارکرد ناتو نشان خواهد داد. ناتویی که موجودیت آن بر اعتماد متقابل و درک مشترک از تهدیدها استوار است، نمی‌تواند در فضایی دوام بیاورد که حتی متحدان سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا، نسبت به نیات و سیاست‌های او دچار تردید شده‌اند. تضعیف انسجام سیاسی، به‌طور مستقیم به تضعیف انسجام امنیتی منجر خواهد شد؛ مسئله‌ای که آینده این ائتلاف نظامی را با ابهام‌های جدی مواجه می‌کند.

در نهایت، واکنش‌های ملونی و اوربان را باید به‌عنوان نشانه‌های اولیه یک واقعیت نوظهور خواند؛ دوران تبعیت بی‌چون‌وچرای اروپا، حتی اروپا‌ی همسو با ترامپ، از اراده کاخ سفید رو به پایان است. گرینلند فقط یک پرونده جغرافیایی نیست؛ آزمونی است که نشان می‌دهد شبکه‌های نفوذ آمریکا در اروپا، دیگر آن استحکام گذشته را ندارند و نظم آتلانتیکی در آستانه تغییراتی بنیادین قرار گرفته است.

ارسال نظر